تبليغاتX
عشق و غم تنهایی




                                       




    نويسندگان
 



        آثار تاريخي يك عاشق
 



    دوستان عاشق تنها
 



دوستان عاشق
 



وضعیت من در یاهو
 



آمار وب
 



طراح قالب:
 



لوگو دوستان
 



     موزیک و سایر امکانات
 
 





گفتگو با خدا               

 

یه شب خواب دیدم که دارم با خدا حرف میزنم خدا میگفت پـس میخوای با من حرف بزنی ؟ گفتم اگه وقت داشته باشی خدا لبخند زد و گفـت وقت مـن ابدیه . چه سوالی تـو ذهنته که میخوای از من بپرسی ؟ گفتم خدایا اون چیه که بیشتر از همه شما رو در مورد آدم متعجب میـکنه ؟خدا گفت: اینـــکه آدما اول از این که تـــو دوران کودکی هستنخسته میشن و عجله دارن سریعتر بزرگ بشن و وقتـی که بزرگ شدن حســـــرت دوران کودکی رو میخورن اینکه سلامتشون رو صـرف به دست آوردن پول میـکنن و بعـد پولشونو خرج حفظ ســـلامتی میکنن ایـنکه آنطور زندگی میکننکه انــگار هیچ وقت نـــــمیمیرند و وقتی که مردند انگار هیج وقت زنده نبودند . خدا دستای منو تو دست گرفت و مدتی هر دو ساکت موندیم بعد پرسیدم خدایا تو که آدم رو آفریدی می خواستی اونا چه درسایی از زندگـــی یاد بگیرن؟ خدا لبخند زد و گفت : یــاد بگیرن که نمیشه دیگرون رو مجبور به دوست داشتن خود کرد اما میتونن  محبوب دیگرون باشـــن . یاد بگیرن که خوب نیست خودشونو با دیگران مقایسه کنن یلد بگیرن اونی که ثروت بیشتری دارهثروتمند نیست کسی ثروتمنده که نیاز کمتری داره یاد بگیرن که فقط ظرف چند ثانیه میشه یه زخم عمیق تو دل کــــــسی که دوسش دارن ایجاد کنن که سالها وقت لازم باشه تا اون زخم التیام پیدا کنه با بخشیــدن بخشــش یاد بگـــیرن یاد بگیرن که کـــسایی هـــم هستن کــه اونـــا رو عمیـــقا دوس دارن وــلی بلـد نیسـت احسـاسـاتشون رو ابراز کنــن یا نشون بدن یاد بگیرن که میشه دو نفر به یه موضوع فکر کنن اما دیدگاه هایمختلفی داشته باشن یاد بگیرن که همــیشه نباید دیگرون اونا رو ببخشن بلکه بعضی وقتها خودشون هم باید

خودشـــــــــــــــون رو ببخشــــــــــــــن و یــــــــــاد بگــــــــــیرن کــــــــه مـــــــــن اینجــــــــــــــــا هستـــــــم

همیشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 12:11 بعد از ظهر | |           







به نام عاشق دل شکسته                

 

ای خدا اگر مرا به او نرسانی اکنون اجل مرا برسان


تا برای من لالایی مرگ را بخواند


بعد از مرگ جسم مرا کفن کن و روی قبرم بنویس


اسم     :عاشق


شهرت      :اندوهگین


فرزند     :سنگدلان

 

 


علت مرگ     :نرسیدن به عشق


روز مرگ     :روزی از روزهای نافرجام


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 12:8 بعد از ظهر | |           







غم               

 

اما.....


 اما نفرین بر این زندگی


هرگاه از کوچه خاطره ام گذر کردی


هرگاه شعر مرا خواندی


آنگاه لحظه ای بر مزارم توقف کن


و قطره ای اشک نثار گورم کن


زندگی نه چون تصویری است که بتوان آنرا در یک نگاه دید


و نه کبوتری است که بتوان آنرا محبوس کرد


بلکه کتابی است قطور

 

 


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 12:8 بعد از ظهر | |           







زندگی چیست ؟                

  زندگی چقدر قشنگه با تو حتی تو بیابون
با تو بودن
چه قشنگه اونم حتی زیر بارون
من وتو منواین دستای لرزون تو واون نگاه
معصوم
زیر بارون تو زیارتکده ی عشق با دوتا نگاه افسون
یه نگاه روی زمین ویه
نگاه خیره به جاده
یه دل پر اضطراب ویه نگاه منتظربی تابه بی تاب
یه نفر مثل
ستاره اون یکی ساده ی ساده
دو نفر مجنون وبی دل دونفر عاشق وصادق
دو نفر مثل
سراب دنبال هم دو نفر مثل حباب توی آب
دلی که ساده نباشه مثل رود یک پارچه
نباشه
پایی که به راه نباشه دلی که بی تاب نباشه

 

زندگی آتشکده ای است در دل شبها


 

زندگی عشق خاموش اما پر غوغاست


 

زندگی رفیقی است نیمه راه


 

زندگی قطره ایست در دل دریاها


 

زندگی آئینه پاک سجده گاهم است


 

زندگی محرم اسرار وجودم


 

زندگی ریشه ده آینده در وجودم


 

آری زندگی زیباست

 

 


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 12:6 بعد از ظهر | |           







برای تو گریستم               

 

ميان انبوهی از خاطراتم نشسته ام ... و به ياد ارزوهای قديمی ام هميشه ارزو ميکردم

روزی نقاش باشم تا ميتوانستم رويای با تو بودن را روی صفحه ی دل حک کنم ارزو می

کردم نقاش باشم تا نقش ان دو چشم سياه مهربانت را حک کنم يا ان نگاه پر از عشق و

صداقتت را حک کنم کاش نقاش بودم تا می توانستم ان لبخند دل نشينت را حک کنم

کاش نقاش بودم تا ميتوانستم ان لب خوش رنگ که مانند شراب شيراز است حک کنم

کاش نقاش بودم نقشی از پيوند و وصال را به تصوير ميکشيدم کاش نقاش بودم پيوند دو

عاشق را به تصوير ميکشيدم فکر نميکردم روزی نقاش باشم و به جای پيوند رفتنت را

به تصوير بکشم فکر نميکردم روزی نقاش باشم و اشک چشمانم را شکست دل

بيمارم را به تصوير بکشم فکر نميکردم روزی نقاش باشم درد جدايی را انتظار طاقت

فرسا را فراغ يار را به تصوير بکشم اری من نقاشم ...............................

يک نقاش دل شکسته که روزی ارزو داشت پيوند دو عشق را به تصوير کشد ولی

امروز من تصوير جدايی را به تصوير کشيدم..................................


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 8:59 بعد از ظهر | |           







در دنيا زندگي كن بي‌آن كه جزيي از آن باشي‌               

  دستانم را پر از گلهای رز می کنم

وبا قلبی لبریز از امید به دیدن تو مایم

وتا بگویم اولین باری که در چشمانت نگاه کردم

زندگی برایم معنایی دیگر گرفت

عزیزترین همراه  هر گاه دیدی سنگ

گریه می کند وتوانستی به اتش بوسه بزنی

من هم می توانم فراموشت کنم 

به ما دروغ می گفتند :
دردها را بزرگ که شوید فراموش می کنید .
درست این است :
زندگی ، آنقدر درد دارد که از درد نو ، درد کهنه فراموش می شود ....

 

دستانم را پر از گلهای رز می کنم

وبا قلبی لبریز از امید به دیدن تو مایم

وتا بگویم اولین باری که در چشمانت نگاه کردم

زندگی برایم معنایی دیگر گرفت

عزیزترین همراه  هر گاه دیدی سنگ

گریه می کند وتوانستی به اتش بوسه بزنی

من هم می توانم فراموشت کنم 

 

 

زندگي را به تمامي زندگي كن‌
    در دنيا زندگي كن بي‌آن كه جزيي از آن باشي‌.
    همچون نيلوفري باش در آب‌; 
    زندگي در آب‌، و بدون تماس با آب‌.

 


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 8:56 بعد از ظهر | |           







شعر               

 

مرا هر چند بشکستی

نمی خواهم شکست تو

نمی خواهم که اندوهی ببینم حتی در آن چشم مست تو.

نمی خواهم تو را هرگز نمی یابم تو را هرگز

ولی ترک خیال تو نمی دارم روا هرگز

 

 

 


 
 

[+] نوشته شده توسط رضا در 8:49 بعد از ظهر | |           



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.p30parsi.com